تاریخ: ۲۲:۴۸ :: ۱۳۹۳/۱۲/۱۹
آزادی عقیده و اندیشه در اسلام ، آیا با اجبار و زور می توان کسی را مسلمان کرد؟

آزادی عقیده و اندیشه در اسلام ، آیا با اجبار و زور می توان کسی را مسلمان کرد ؟ نویسنده : جوانمیر عبدالهی حق آزادی بیان از دیدگاه اسلام «علم و ایمان دو عنصر تشکیل دهنده ی هویت انسانی است و این دو عنصر آنگاه رشد می کند که در مسیر هدایت و دور از […]

آزادی عقیده و اندیشه در اسلام ، آیا با اجبار و زور می توان کسی را مسلمان کرد ؟ekrah2-150x126

نویسنده : جوانمیر عبدالهی
حق آزادی بیان از دیدگاه اسلام

«علم و ایمان دو عنصر تشکیل دهنده ی هویت انسانی است و این دو عنصر آنگاه رشد می کند که در مسیر هدایت و دور از خشونت قرار گیرد و کسی حتی پیامبران حق ندارند بر این دو عنصر حکومت کنند، بلکه باید آن را هدایت نماید. و اگر کسی بخواهد برای اندیشه و اعتقاد، قالب بریزد و بر آن سیادت کند هویت آدمی را افسار زده است؛ زیرا نهاد این دو در فطرت انسان است.[۱]

نوع بشر با تفکر و اندیشه از جانداران ممتاز شده است و این امتیاز را به برکت مختار بودنش در زندگی و سرنوشت شخصی کسب کرده است. اگر بنی آدم، همچون سایر موجودات جاندار یا بی جان، مقهور و مجبور طبع ساختاری خود یا جبر طبیعت و محیط می بود، اندیشه و محصولات آن هم در زندگی او به وجود نمی آمد؛ پس آزادی در اندیشه، خصلت طبیعی و ذاتی آدمی است و با هیچ بهانه ای و تحت هیچ شرایطی از او سلب شدنی نیست.

تحول و تکامل اندیشه جز در بستر بیان، یعنی انتقال و مبادله ی کلامی اندیشه بین آدمیان ممکن نشده است. بیان، ابزار تکامل اندیشه و حتی فعلیت آن بوده و هست. امروزه در علم زبان شناسی نیز، تفکر، بیان و کلام را یک محصول اجتماعی می شناسند.

«آزادی بیان را نمی توان از آزادی عقیده و آزادی مذهب و دین تفکیک کرد؛ زیرا فکر و اندیشه بدون سخن و بدون ابراز آن ارزشی ندارد.»[۲] به همین جهت جان استوارت میل در رساله ی مشهور خود تحت عنوان درباره ی آزادی می گوید: «منطقه ی مناسب آزادی بشری در درجه ی اول شامل قلمرو هشیار ضمیر اوست و در این منطقه است که وجدان انسانی به جامع ترین معنای آن باید آزاد باشد. آزادی بیان و نشر عقاید ممکن است در وهله ی اول مشمول اصول دیگری به نظر برسد؛ چون که گفتن و پخش کردن عقیده متعلق به آن قسمت از رفتار فرد است که به دیگران مربوط می شود، اما از آنجایی که بیان و نشر اندیشه تقریباً به همان اندازه مهم است که خود آن اندیشه و تا حد زیادی روی همان دلایلی استوار است که آزادی اندیشه، در عمل نمی شود آن را از بحث اندیشه جدا کرد.»[۳]

آزادی بیان و انتقاد در نظام اسلامی، مصون و تضمین شده است؛ حتی این موضوع از نظر اسلام و حکومت اسلامی چیزی فراتر از آزادی است. اسلام اظهار نظر و انتقاد را از جمله ی فرائض و واجبات می داند، نه جزو حقوق و آزادی ها؛ زیرا هرگاه انسانی چیزی را دید که ناروایی آن آشکار باشد، چنان چه مجال داشت بر او واجب است که در مورد آن سخن بگوید و هشدار بدهد. و به هیچ وجه آزادی و اختیار ندارد که سکوت کند؛ زیرا کسی که از بیان سخن حق دریغ می ورزد و ساکت می نشیند، در عمل زمینه ی رشد باطل را فراهم کرده است. این موضوع در چارچوب فریضه ی «امر به معروف و نهی از منکر» قرار می گیرد؛ فریضه ای که خداوند آن را به عنوان یکی از ویژگی های امت اسلامی قرار داده است و می فرماید:

(‏ کُنتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ ) (آل عمران: ۱۱۰)

«‏شما ( ای پیروان محمّد ) بهترین امّتی هستید که به سود انسانها آفریده شده‌اید ( مادام که ) امر به معروف و نهی از منکر می‌نمائید و به خدا ایمان دارید.»

– آزادی عقیده و اندیشه

ای برادر، تو همه اندیشه ای مابقی استخوان و ریشه ای

«اسلام به اندیشه و تفکر اهمیت بسیار زیادی داده است و حدود سیصد آیه در قرآن مردم را به تفکر و تعقل ترغیب کرده است.»[۴]

«بدون تردید اولین و اصولی ترین طرح قرآنی بر آغاز آزادی اندیشه و بیان در جامعه، برچیدن بساط جهالت از بستر فرهنگ هاست، و این میسر نیست جز با عادت کردن انسان ها به اندیشیدن.»[۵]

خداوند به پیامبرانش تلقین می کند که برای اثبات حق یا ابطال باطل استدلال کنند و تقلید کورکورانه و بدون استدلال را تقبیح می فرماید.

به عنوان مثال در آیه ۱۲۵ سوره ی نحل آمده است: « مردمان را با سخنان استوار و بجا و اندرزهای نیکو و زیبا به راه پروردگارت فراخوان ، و با ایشان به شیوه هرچه نیکوتر و بهتر گفتگو کن‌.»

در سوره ی روم آیات ۲۱ و ۲۲ و ۹ باز خداوند انسان را به اندیشه و تعقل فرا می خواند و می فرماید:

« مسلّماً در این امور (خلقت خود، زمین، آسمان ها و طبیعت) نشانه‌ها و دلائلی ( بر عظمت و قدرت خدا ) است برای افرادی که ( درباره پدیده‌های جهان و آفریده‌های یزدان ) می‌اندیشند.»روم، آیه ۲۱٫

« بی‌گمان در این ( آفرینش کواکب فراوان جهان که با نظم و نظام شگفت‌آور گردانند ، و در این تنوّع خلقت ) دلائلی است برای فرزانگان و دانشوران.» روم، آیه ۲۲٫

« آیا در زمین به گشت و گذار نپرداخته‌اند تا بنگرند که سرانجام کار مردمان پیش از ایشان به کجا کشیده است‌؟» روم، آیه ۹٫

پذیرش آزادی اندیشه متضمن این نکته است که هر یک از افراد بشر با تفاوت هایی که میان آن ها وجود دارد می تواند بیندیشد و آن را به دیگران ارائه کند.
آزادی عقیده علاوه بر آزادی تفکر و اندیشه نیز در اسلام مورد تأیید قرار گرفته است. آزادی عقیده یعنی حق انتخاب و پایبندی انسان به هر عقیده ای. حق اندیشیدن، اعتقاد داشتن، ابراز داشتن، تعلیم و ترویج، و عمل بر طبق عقیده، مادامی که عمل او به عقیده اش باعث سلب حقوق و آزادی دیگران و اخلال در نظم و اخلاق عمومی نشود.

آیین اسلام این آزادی را به عنوان یکی از آثار و لوازم مسئول بودن وی تضمین کرد و هر گونه عامل و زمینه ی اکراه و اجبار را ممنوع شمرده و در کنار آن از هیچ تلاشی در تأکید بر ضرورت بیان آشکار حق و اقامه ی برهان بر عقیده ی درست، سپردن مسئولیت دفاع و پاسداری از عقیده ی افراد و گروه ها، بازداشتن فتنه از گروندگان، هرچند از رهگذر استفاده از قدرت و سرانجام کوشش در خنثی کردن نقشه های دشمنان فروگذار نکرده است. تقریباً همه ی کتاب های تفسیر و فقه بر این نکته اتفاق و اجماع دارند که آیه ی (لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ) یکی از اصول و قواعد بزرگ اسلام و رکنی از ارکان تسامح این دین است. اجبار و اکراه در دین به بطلان فلسفه ی ابتلا و آزمایش الهی می انجامد. گواه این حقیقت، این سخن خداوند است که فرمود:

(فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُرْ) کهف: ۲۹

« پس هرکس که می‌خواهد ( بدان ) ایمان بیاورد و هرکس می‌خواهد ( بدان ) کافر شود.»

اگر بپذیریم که جایگاه اعتقاد، قلب است، اصلاً اکراه و اجبار درباره ی آن امکان نخواهد داشت و حکومت بر روان ها امری شدنی نیست. افزون بر این فرض، هر گونه اجبار و اکراه در خصوص دین، با دیدگاه کلی اسلام درباره ی تکلیف و محول شدن امانت الهی به انسان و با بسیاری از متون و واقعیت هایی که بر آزادی، اختیار و مسئولیت انسان تأکید دارد تعارض جدی دارد.

در پس آینه طوطی صفتم داشته اند آنچه استاد ازل گفت بگو می گویم[۶]

نقش و اندیشه ی انسان از دم اوست و آدمی چیزی نیست جز لفظ و عبارت او:

نفس و اندیشه من از دم توست گویی الفاظ و عبارات و توام[۷]

این سخن حتی وجه تمایز خدای راستین از خدایان دروغین است. خداوند به لسان مبین متکلم است، لیکن خدایان کاذب از گفتار عاجزند؛ پیروان گردنکش این خدایان با سرافکندی اقرار خواهند کرد که آنان سخن نمی گویند.

جان آدمی نیز هنگامی به حلول در جسم تن در داد که سخن به دل آوازه درداد. سخن، این جلوه ی نخست که در عین کهنگی و پیری، نو و جوان است. انسان بدون لسان و بیان مکنونات قلبی مستفاد از این لسان، پیکره ای است صورت بسته و حیوانی عاطل و بیهوده. تمامیت انسان، سخن است و بدن و جسم او چیزی نیست مگر ایوان و مصطبه ای که بر فراز آن ایستد تا کلام خود را فریاد کند.
بعضی ها اعتقاد دارند که این آیه ی بزرگ (لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ) و یا دیگر متونی که از آزادی انسان سخن به میان می آورد، به وسیله ی آیاتی که اکراه و استفاده از خشونت را امضا کرده و نیز آیات جهاد نسخ شده است.[۸] حتی مسأله ی تأکید اندیشمندان اسلامی و به ویژه معاصران بر این قاعده که آزادی، اصل و اساس اعتقاد است، بدان جا کشیده شده است که برخی درست در نقطه ی مقابل دیدگاه پیشین بگویند: آیه نفی اکراه در سوره ی بقره اساساً آیات جهاد را نسخ کرده است تا مبادا کسی بر پذیرش اسلام اکراه شود.[۹]

صاحب تفسیر المنار در ذیل آیه ی (وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَکُونَ فِتْنَهٌ)[۱۰] تأکید می کند که معنای آیه این است که با آنان بجنگید تا ایمان در دل مؤمنان از تزلزل آفرینی معاندان در امان باشد؛ چه دین تنها هنگامی برای خدا خالص است و دل یکپارچه از آن خداست که دست فتنه ها بر آن کوتاه باشد و سیطره ی آیین الهی آن اندازه باشد که کسی بر پیروانش جرأت و جسارت نیابد.[۱۱]

صاحب تفسیر المیزان، مفسر شیعی معاصر، آیه ی (لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ) را مهم ترین آیه ای می داند که برخلاف پندار شماری از پژوهشگران مسلمان و غیرمسلمان که مدعی شده اند اسلام دین شمشیر است، بر این حقیقت دلالت می کند که اسلام با خون و شمشیر و با اکراه و زور گسترش نیافته است.[۱۲]
علاوه بر آیه ی مذکور خداوند فرمود: «‏ اگر پروردگارت می‌خواست ، تمام مردمان کره زمین جملگی ( به صورت اضطرار و اجبار ) ایمان می‌آوردند ( امّا ایمان اضطراری و اجباری به درد نمی‌خورد ) . آیا تو ( ای پیغمبر ! ) می‌خواهی مردمان را مجبور سازی که ایمان بیاورند ؟ ( این کار نه صحیح و سودمند است و نه از دست تو ساخته است ).»[۱۳]

با این که ایمان آوردن به خدا و آخرت حق است، اما خداوند اراده ی تکوینی بر ایمان آدمیان نکرده است؛ چه در این صورت، اختیار مردم منتفی می شد و ثواب و عقاب بر ایمان و کفر عبث بود. دین و ایمان زمانی ارزش دارد که انسان آزادانه و مختارانه آن را برگزیند. آنگاه که پیامبر (ص) از ایمان نیاوردن برخی افراد نگران می شد و بر مسلمان شدنشان اصرار می ورزید، خداوند به او متذکر می شد که وقتی خدای تو اکراه بر ایمان را نپسندیده است، تو چگونه می پسندی؟ بر سبیل استفهام انکاری می پرسد: «آیا تو مردم را مجبور می کنی که ایمان بیاورند؟» و پاسخ، واضح است که منفی است. مادام که اکراه و اجبار بر ایمان آوردن روا نیست، چگونه اکراه و اجبار در مسلمان ماندن و فشار در ابقای ایمان روا باشد؟
ایمان آوردن و مسلمان شدن حق است، با این همه خداوند اجازه نداده کسی را بر این حق مجبور کنیم. چگونه می توان افراد را بین اسلام و اعدام مخیر کرد؟ همچنین مؤمن ماندن و تبدیل نکردن ایمان به کفر و مرتد شدن حق است. آیا مجازیم با در نظر گرفتن مجازات هایی از قبیل حبس ابد و اعدام، افراد را بر بقای اسلام و ایمان مجبور کنیم؟

در سوره ی انسان آیه ۳ آمده است که: «‏ ما راه را بدو نموده‌ایم ، چه او سپاسگزار باشد یا بسیار ناسپاس.» یعنی یا طریق ایمان و هدایت را انتخاب می کند یا کفر می ورزد و در گمراهی می ماند.

آیات بسیار دیگری نیز بر این امر تأکید دارند که انسان در انتخاب عقیده و دین آزاد است.[۱۴] این آزادی، ارتباط طبیعی و ذاتی با ماهیت بشر دارد و قابل وضع و رفع نیست؛ یعنی هیچ قانونگذاری نه حق تصویب قانونی به نام آزادی عقاید و افکار دارد و نه می تواند آن را سلب و محدود سازد.

*سایت نوگرا سایتی برای نو اندیشان

———————————————————————————

منبع: بررسی تطبیقی حق آزادی بیان از دیدگاه اسلام و اسناد بین المللی حقوق بشر /مؤلف: جوانمیر عبدالهی /

انتشارات: نشر احسان ۱۳۸۶

پاسخی بگذارید

کد امنیتی *