تاریخ: ۰:۲۴ :: ۱۳۹۴/۰۶/۱۵
ما و مرگ…

ما انسانها در مقابل مرگ پنج دسته می‌باشم: دسته اول: هم عقیده هستند با شاعری که در ضمن اشعار خود گفته: ما مـضى فات والمؤمل غیب /ولک الساعهالتی أنت فیها «یعنی هرچه گذشته گذشته است و امیدهای آینده، غیب و نامعلوم می‌باشد، فقط تو ای انسان یک ساعتی که در آن هستی برای تو است». […]

indexمرگ

ما انسانها در مقابل مرگ پنج دسته می‌باشم:

دسته اول:

هم عقیده هستند با شاعری که در ضمن اشعار خود گفته:
ما مـضى فات والمؤمل غیب /ولک الساعهالتی أنت فیها
«یعنی هرچه گذشته گذشته است و امیدهای آینده، غیب و نامعلوم می‌باشد، فقط تو ای انسان یک ساعتی که در آن هستی برای تو است».
مقصود شاعر این است که بشر هر چه گذرانده گذشته است و در آینده و مستقبل نباید هیچگونه فکری کند. دیروز رفته و فردا خواهد آمد، و این گفتار غلط است، چون هرچه گذشته، گذشته است ولی نگذشته است زیرا نتیجه آن‌ها نگذشته اگر می‌بینی که خورشید دیروز غروب کرده و از نظر مردم پنهان گشته ولی نتائج اعمالت نگذشته و در برابر آن‌ها باید محاکمه شوی و هرچه آینده است باید به فکرش باشی چون از قدیم گفته شده: «کل آت قریب» «هر آینده‌ای نزدیک است». بنابراین، هر مسلمان واقعی باید از هرچه گذارنده نتیجه نیک بگیرد و از هر آینده‌ای هم نتائج حسنه‌ای به دست آورد. مسلمان باید در همه چیز برای امور آخرت به فکر مستقبل خود باشد و هیچ لحظه‌ای از عمر گرانبهای خویش را بدون نتیجه نگذارند.

دسته دوم:
گروهی که هیچگاه و به هیچ نوع عقیده به خدا و رسول او و به آخرت نداشته باشند و به بعثت، زندگی مجدد، حساب، جنت، دوزخ هیچگونه ایمان و اعتقادی نداشته باشند مانند کمونیست‌ها، ملحدین و مخالفین اسلام.

دسته سوم:
به مردن اعتقاد دارند ولی یاد کرد نشان برای مرگ مانند به خاطرداشتن شاعر فارسی است به نام عمر خیام که به سبب شعر خود بعضی از مردم را در فتنه و باطل انداخته و باعث تردید دیگران شده است. شاعر نامبرده، شعر خود گفته است: هرگاه مرگ حق باشد و یکی در آن روا نباشد و زندگی در این دنیا زودگذر باشد. پس این دنیا را از عشق و شوریدگی پر کنیم، و هرگاه خواهی نخواهی ما بدون اراده و دلخواه‌مان به سختی‌ها و ناراحتی‌ها باید برخورد نماییم. تا بتوانیم از آن‌ها فرار کرده و خود را به لیوا نهایی از خمر و شراب برسانیم و همه عمر خود را در شعر و آوازخواندن و مستی و ناپاکدامنی بگذرانیم. و این گفتارها نیز در حقیقت اشتباهات بزرگی است که نباید سبب انحراف از دین باشد.

دسته چهارم:
دسته‌ای از مسلمین می‌باشند که مرگ را به خاطر می‌آورند، مانند ابی العتاهیه که در کتاب خود در بسیار جاها مرگ را به خاطر آورده از مرگ و از بین‌رفتن تذکری داده، ولی فقط تذکر از مرگ و بخصوص از بعث و زنده‌گی، حساب و کتاب هیچگونه تذکری ننموده و گویا مقصودش این بوده که مرگ غایت هر زندگی است و گوینده دومی که می‌گوید: زیر گورستان خوابی دراز می‌باشد. این دو نفر (ابی العتاهیه و گوینده شعر دومی) از گفتارشان چنان فهمیده می‌شود که چندان اعتقاد صحیحی به زندگی پس از مرگ نداشتند و می‌گویند که هدف و غایت از زندگی مرگ است. و زیر گورستان خوابی دراز می‌باشد، و در حقیقت همه این چهار اصناف باطل و اشتباه است.

دسته پنجم:
مسلمانان هستند که حقشناس باشند و به این حدیث نبوی اعتقاد صحیح و راسخ دارند:
«الناس نیام فإذا ماتوا انتبهوا»( ).
«مردم در خوابند و هرگاه مردند بیدار می‌شوند» و یقین دارند که این دنیا و ما فیها فانی و زودگذر است و یقیناً بعد از این زندگی مرگ و بعد از مرگ زندگی و حساب، کتاب و میزانی وجود دارد، جنت و دوزخی هم در پیش است که جنت جای نکوکاران و دوزخ جای بدکاران است، این گروه مسلمانان حقیقی خواهند بود.

زندگی آخرت:
زندگی در آخرت زندگی حقیقی است که هرکس کوتاه‌نظر باشد آن زندگی را نمی‌بیند و هر کسی که به مرض ضعف عقل دچار شده باشد آن را باور ندارد و هر شخصی که دارای بصیرت و عقل سالم باشد، یقین دارد که این دنیا جاویدان نیست و زندگی در این دنیا یکی از مراحلی است که هر انسان باید آن را طی کند. مرحله‌ای در کمر پدرش به صورت آبی بوده و مرحله‌ای دیگر به شکل جنینی در شکم مادرش بود، مرحله دیگر زندگی در این دنیا است که بعد از زندگی می‌میرد مرحله بعد از مرگ و مرحله اخیر که یا در بهشت و یا در دوزخ باید بماند.

پس این مراحل چنین‌اند:
۱- منی.
۲- جنین.
۳- زندگی در دنیا.
۴- زندگی برزخی.
۵- زندگی بعد از مرگ.
همه این‌ها مراحلی‌اند که باید انسان آن‌ها را طی کند و بگذراند و حیات برزخ مدتی است که انسان مرده و در قبر خوابیده تا آن که دوباره زنده گردد، یعنی از مرگ تا زندگی مجدد برای حساب برزخ گویند.

آماده بودن برای مرگ:

انسان یک نوع حیوانی است که امیدهای دراز و آرزوهای بی‌شمار در سر می‌پروراند. هر انسانی امید و آرزوهای زیادی دارد که می‌خواهد تمام این‌ها برایش تحقق یابد و به همین جهت است که مرگ که نزدیک‌ترین چیزی به انسان‌ها است. در فکرش دورترین چیزها جلوه می‌دهد. ما نوع بشر همراه جنازه به گورستان می‌رویم و نماز میت بر مرده می‌خوانیم و لکن دل‌مان در این دنیا و در آرزوهای بی‌شمار است. گورستان‌ها را می‌بینیم دوستان‌مان را مشاهده می‌کنیم که مهمان زمین می‌شوند. مردگان خود را با دست خودمان حمل می‌کنیم و به قبرستان تحویل می‌دهیم. و لکن بازهم در فکر مرگ نمی‌باشیم، استغفر الله. در حقیقت ما قمیص و لباس‌هایمان چرک می‌گیرد آن‌ها را از جسد خودمان بیرون می‌کنیم کفش خود را که پوشیده‌ایم از پاهایمان خلع می‌نماییم. به همین منوال باید یقین داشت اجل‌مان که رسید باید جسدهایمان را به زمین بسپاریم. انسان مرگ را فراموشی می‌کند و لکن انسان مؤمن باید مرگ را همیشه به یاد داشته باشد و پیوسته آن را در نظر داشته خود را برای آن آماده کند آمادگی برای مرگ این که در خانه به انتظار عزراییل بنشیند که بیاید روح او را بگیرد و دست از کار و حرکت بازداشته در خانه پا دراز کند. بلکه مقصود از استعداد برای مرگ توبه‌کردن بسیار و استغفار و اعاده حقوق دیگران خواهد بود، محافظت بر نمازهای فرض پنجگانه و سائر عبادات خداوندی و اجتناب از جمیع محرمات است.

صبح که آمد به انتظار عصر نباشد، عصر که رسید منتظر بامداد فردا نشود از تندرستی خود برای بیماریش نتیجه‌ای بگیرد، از زندگیش برای مردنش نتیجه‌ای بجوید، یک لحظه عمر گرانبهای خود را بیهوده تلف ننماید. و از روز قیامت که سخت‌ترین روزها است بترسد و شکر خدا را به جا آورد و روزهایی یا سال‌هایی که باید در قبر بالای خاک بخوابد فراموش نکند از خاک‌هایی که به جای بالش باید زیر سرش بگذارند غافل نشود. کرم‌های قبر که باید گوشت و پوست و استخوان‌های او را بخورند به یاد خود آورد، از شب‌های تاریک و دراز و روزهای گرم و طولانی که باید خودش تنها زیر زمین باشد، غافل نگردد، مدت‌هایی که باید زیر خاک بدون پدر و مادر و برادر و خواهر و زن و فرزند و بدون دوست و رفیق بگذراند همیشه در نظرش باشد، سؤال و جواب منکر و نکیر از یادش نرود. از سال‌های پهلوی راست بخوابد و چهره به سوی قبله، غافل نباشد و مهمتر از همه روز قیامت که اسرافیل در صور می‌دمد و جمیع موجودات دنیا را برای پس دادن حساب و میزان زنده می‌شوند همیشه به فکرش باشد. بنابراین، هر کسی که تمام این امور را انجام دهد خودش برای مردن در هر آن مهیا نموده است.

*علامه علی الطنطاوی
*ترجمه فاروق رحمت الله جاوید

برچسب ها: ,

پاسخی بگذارید

کد امنیتی *